|
|
|
|
|
شهيد دكتر فتحي شقاقي : امام خميني تنها نسخه نجاتبخش امت اسلامي است. شهيد فتحي شقاقي(بنيانگذار جنبش جهاد اسلامي فلسطين) درباره جنبشهاي اسلامي معاصر و بويژه انقلاب اسلامي و امام خميني مطالعات عميقي انجام داده بود و از آثار ساير متفكران برجسته شيعه و سني بهره مند بود ولي بيش از همه انديشه و عمل امام خميني توجه شقاقي را به خود جلب كرد. بگونه اي كه مي توان گفت شقاقي شيفته امام خميني بود و اين از آثارش هويداست. او درباره تشيع نيز نگاه مثبتي دارد و تلاش مي كند وحشت غيرعادي جهان اسلام از تشيع را از بين ببرد و ضرورت تقريب بين مذاهب اسلامي را تفهيم كند. يكي از آثارش با عنوان "شيعه و سنى؛ غوغاى ساختگى" به فارسي ترجمه شده است. كاش متن عربي آثار ايشان در كشورهاي عربي مكررا تجديد چاپ شود و در اينترنت بصورت مجاني در اختيار مشتاقان قرار گيرد كه قطعاً تاثير مثبتي در وحدت امت و بيداري جهان اسلام و عرب خواهد داشت. وي در سال پيروزي انقلاب اسلامي ايران كتابي با عنوان "الخميني .. الحل الإسلامي و البديل" منتشر كرد و در آن از انديشه امام خميني به عنوان تنها نسخه نجاتبخش ياد كرد كه به خاطر آن توسط دولت مصر به زندان افتاد. اين كتاب را استاد سيد هادي خسروشاهي به فارسي ترجمه كرده و آنچه در اين مقال از نظرتان مي گذرد خلاصه ترجمه يك فصل از آن تحت عنوان " امام خمينى؛ متفكر مبارز" مي باشد : روبير جكسون نويسنده آمريكايى درباره حسن البنا مي گويد: «اگر عمر اين مرد (حسن البناء) طولانى مىشد، ممكن بود اين كشور به موفقيتهاى زيادى نايل آيد. به ويژه اگر حسن البنا و آيت الله كاشانى رهبر ايرانى به اجراى توافق خود موفق مي شدندكه به اختلاف ميان شيعه و سنى پايان دهند. آن دو در حجاز در 1948 ديدار كردند و ظاهراً با تفاهم به نقطه اصلى رسيدند، ولى حسن البنا زودهنگام ترور شد». امام خمينى در كنار آيةالله كاشانى مراقب اوضاع بود و در رويدادهاى مهم شركت مىكرد و خود را براى مأموريتهاى تاريخى آينده مهيا مي ساخت. تا آنكه شاه ايران «انقلاب سفيد»! را اعلام كرد، امام خمينى با قدرت و جديت بر ضد شاه اقدام كرد. وى به اين نتيجه رسيده بود كه حكومت ايران وابسته امپرياليسم است و اقدامات آن بر مبناى فرمانهاي امپرياليسم استوار است. امام در آن زمان قيامى مردمى را در 5/6/1963 (15 خرداد 42) رهبرى كرد كه در آن هزاران شهيد با گلوله هاى شاه به خاك افتادند. شاه بعدها وقتي سخنانى آتشين از امام شنيد دستور داد او را به تركيه ببرند. امام يك سال در آنجا ماند و بعداً به نجف اشرف منتقل شد. درك امام خمينى از اسلام به معناى فراگير و انقلابى آن چنين است: «اسلام دين مجاهدانى است كه خواهان حق و عدالتند. دين كسانى كه خواهان آزادى واستقلالند و نمىخواهند كافران بر مؤمنان تسلط يابند». وى به تفكر روحانيان «خشكه مقدس» كه مي گويند اسلام ربطى به ساماندهى زندگى و جامعه ندارد، و فقط براى مسائل حيض و نفاس است حمله مىكند و معتقد است كه چنين تفكري از سوي استعمار ترويج شده است." امام خمينى در مقابل بعضى از شيعيان كه به انتظار نشسته اند تا مهدى بيايد و حكومت اسلامى را برپا سازد شديدا موضعگيري مي كند و در پاسخ به اين سخن كه "بايد معصيت در جامعه رواج يابد تا مهدى ظهور كند" مىگويد: «از غيبت صغرى تاكنون كه هزار و چند سال مىگذرد و ممكن است صد هزار سال ديگر بگذرد و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشريف بياورند، در طول اين مدت مديد احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود؟!! و هر كه هر كارى خواست بكند؟! هرج و مرج است؟! قوانينى كه پيغمبر اسلام در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن بيست و سه سال زحمت طاقت فرسا كشيد فقط براى مدت محدودى بود؟! ... اعتقاد به چنين مطالبى يا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است. هيچ كس نمىتواند بگويد ديگر لازم نيست از حدود و ثغور و تماميت ارضى وطن اسلامى دفاع كنيم، ... هر كه اظهار كند كه تشكيلحكومت اسلامى ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجراى احكام اسلام شده و جامعيت احكام دين مبين اسلام را انكار كرده است.» امام خمينى معتقد است كه علم به قانون و وعدالت از مهمترين اركان امامت است. وى مىگويد: « نظريه شيعه در مورد طرز حكومت و اينكه چه كسانى بايد عهدهدار آن شوند در دوره رحلت پيامبر اكرم (ص) تا زمان غيبت، واضح است. به موجب آن، امام بايد فاضل و عالم به احكام و قوانين و در اجراى آن عادل باشد.» وى مىگويد: خليفه فقط براى بيان عقايد و احكام نبود، بلكه همچنين براى اجراى احكام و تنفيذ قوانين بود. امام به طور مفصل درباره دلايل ضرورت تشكيل حكومت در قرآن و سنت به بحث مي پردازد و نتيجه مىگيرد كه پذيرفتن حاكميت زمامداران ستمكار حرام است. وى مي گويد حكومت اسلامى مطلق العنان نيست تا رئيس دولت خودكامه شود بلكه طبق قانون اساسى است. گرچه در اينجا واژه قانون اساسى لزوماً به معناى نظام پارلمانى يا مجالس مردمى نيست، بلكه به معناى تعهد متوليّان امور نسبت به مبانى قرآن و سنت است. اگر در نظامهاى مبتنى بر قانون اساسى نمايندگان ملت و شاه قانونگذارى مىكنند، اما اينجا « هيچ قانونى جز حكم شارع را نمىتوان به اجرا گذاشت. به همين سبب در حكومت اسلامى به جاى مجلس قانونگذارى ... مجلس برنامهريزى وجود دارد.» حكومت اسلامى حكومت قانون است. حاكم تنها خداست. همچنين نظامى سلطنتى يا شاهنشاهى يا امپراتورى نيست كه غرق در اسراف و تجملپرستى باشد. امام خمينى با روشنگري موفق شد و نوارهاى كاست و شبنامه ها، نانِ روزانه مردم مسلمان ايران گرديد. وى بر سخن و تبليغ در تجديد حيات اسلام تأكيد كرد و گفت : «وظيفه ما اين است كه از حالا براى پايهريزى يك دولت حقه اسلامى كوشش كنيم، تبليغ كنيم، تعليمات بدهيم، همفكر بسازيم، يك موج فكرى به وجود بياوريم تا يك جريان اجتماعى پديد آيد و كمكم توده هاى آگاه، وظيفهشناس و ديندار در نهضت متشكل شده و قيام كنند و حكومت اسلامى تشكيل دهند.» امام به تبليغ در ميان صفوف دانشگاهيان تأكيد مى كرد زيرا فكر آنها بيش از ديگران باز است و بيش از ساير افراد با سلطهگرى، دستنشاندگى، خيانت، چپاول و غارت منابع سر ستيز دارند. وى همچنين به استفاده از فرصتهاى اجتماعات كه اسلام فراهم كرده همچون نماز جماعت، حج و جمعه دعوت مي كرد: «بسيارى از احكام عبادى اسلام منشأ خدمات اجتماعى و سياسى است. عبادتهاى اسلام اصولًا توأم با سياست و تدبير جامعه است. مثلًا نماز جماعت و اجتماع حج و جمعه در عين معنويت و آثار اخلاقى و اعتقادى حائز آثار سياسى است. اسلام اينگونه اجتماعات را فراهم كرده تا از آنها استفاده دينى بشود، عواطف برادرى و همكارى افراد تقويت شود، رشد فكرى بيشترى پيدا كنند، براى مشكلات خود راهحلهايى بيابند و به دنبال آن بجهاد و كوشش دسته جمعى بپردازند». اگر امام شهيد سيدقطب به رستاخيز اسلامى دعوت كرد و دريافت كه اين كار تا چه حد دشوار و طولانى است و گفت: «مىدانم فاصله ميان تلاش براى تجديد حيات اسلام و به دست گرفتن رهبرى طولانى است»، امام خمينى اين مطلب را مدنظر قرار داده و مىگويد: «هيچ عاقلى انتظار ندارد كه تبليغات و تعليمات ما به زودى به تشكيل حكومت اسلامى منتهى شود. براى توفيق يافتن در استقرار حكومت اسلامى احتياج به فعاليتهاى متنوع و مستمر داريم. اين، هدفى است كه احتياج به زمان دارد.» وى جوانان مسلمان و توده ها را از دروغهاى استعمار و دستنشاندگانش برحذر مىدارد زيرا آنان تلاش دارند در مغز ما القا كنند كه سياست به معناى خباثت، حيله گرى و زيركى است تا ما را از آن منصرف سازند، سپس به دلخواه خود در امور امّت دخل و تصرف كنند. وى همچنين از جوانان مسلمان درخواست مىكند كه از انزوا بيرون آيند و تحصيلاتشان را به پايان برسانند و در اين راه دشواريها را به هيچ بگيرند تا براى حكومت اسلامى، پس از محو حكومت جور، برنامه ريزى كنند. وى معتقد است نابودى حكومت ستمگر پس از تجديد حيات اسلام از طريق عوامل زير انجام پذير است: امام خمينى ماهيت و نقش استعمار و چالش غرب عليه اسلام و تهاجم فرهنگى پس از آن را دريافته است. وى معتقد است كه اسرائيل نمايش واقعى اين چالش، بلكه شديدترين جلوه چالش است و همچنان كه توفيق الطيب انديشمند مسلمان مىگويد: «اسلام به عنوان يك ايدئولوژى و عربها به عنوان يك ملت با سرنوشت خود روبرويند ... محك اين رويارويى فلسطين است». اين همان برداشت امام خمينى و برداشت استاد ابوالاعلى مودودى در پاكستان است وقتى اعلام نمود: «مسئله فلسطين بايد محور حركت اسلامى باشد». رابطه حركت اسلامى ايران و فلسطين از همين جا نشأت مىگيرد، البته بررسى عميق اين رابطه در اين مجال ميسر نيست، ولى به برخي از ابعاد آن اشاره مي كنيم. نهضت اسلامى همواره شاه را به حمايت از اسرائيل متهم نموده است. امام خمينى در كتاب حكومت اسلامى مىگويد: «هيئت حاكمه ايران ... طياره فانتوم مىخرد تا نظاميان اسرائيل و عمال آن در كشور ما تعليمات نظامى ببينند. اسرائيل- كه اكنون با مسلمانها در حال جنگ است و كسانى كه او را تأييد مىكنند آنان نيز با مسلمانها در حال جنگ مىباشند.» بعضى از كادرهاى نهضت اسلامى در اردوگاههاى انقلاب فلسطين آموزش نظامى مى ديدند و همكارى تنگاتنگى ميان دو طرف برقرار بود، امام خمينى فتوا داد كه اسرائيل بايد از بين برود. امام در فتواى تاريخى خود گفته بود: بر دولتهاى اسلامى و عموم مسلمانان واجب است كه اسرائيل، اين عنصر فساد را از ميان ببرند و در حمايت از انقلابيها كوتاهى نكنند و مي توانند زكات و ساير صدقات را در اين امر سرنوشت ساز به مصرف برسانند. وقتى كه استعمار و جدايى طلبان لبنان كوشيدند انقلاب فلسطين را از ميان بردارند، امام با صدور اعلاميه اى بر ضرورت فراهم كردن پشتيبانى براى مقاومت تأكيد ورزيد. به هنگام جنگ رمضان (اكتبر 1973) امام دو بيانيه صادر كرد و طى آن ملتها و دولتهاى اسلامى را به حمايت از مبارزان در رويارويى با دشمن غاصب صهيونيستى دعوت كرد و سران كشورهاى اسلامى را نسبت به جرثومه فساد صهيونيسم در قلب سرزمينهاى اسلامى هشدار داد و آنها را به قطع صدور نفت به كشورهاى طرفدار صهيونيسم فراخواند. همچنين از ملت مسلمان ايران خواست كه بىطرف نايستند و به منافع آمريكا و اسرائيل ضربه بزنند. امام در نامه اى خطاب به ياسر عرفات در 16 شوال مىگويد: ما در قضيه فلسطين هميشه با شاه و اسرائيل و پشتيبانان آنان مخالف و با شما همصدا بوده ايم. بايد دانست كه انقلاب اسلامى ايران انقلاب يك فرقه خاص نيست بلكه يك انقلاب اسلامى به معناى وسيع قرآنى آنست. وجوه مشترك ميان دو بال اهل تسنن و تشيع عملًا پيكره اين انقلاب را براساس خاستگاهها، هدفها، ابزارها و انگيزه هاى آن تشكيل مىدهند و اختلاف ميان اهل سنت و شيعيان پيرامون امامت دوازده امام و عصمت امام هيچ تأثيرى بر ماهيت و خط سير انقلاب نمىگذارد. برگرفته از روزنامه رسالت مورخه 21-11-87 با تصرف. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 7:26 توسط دوست
|
|
||