مقدمه مترجم :
علامه سيد محمدحسين فضل الله روحاني برجسته لبناني از چهره هاي بارز عالم تشيع در جهان عرب به شمار مي رود. ايشان همواره از حزب الله لبنان و مقاومت اسلامي فلسطين حمايت كرده و براي امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي جايگاهي والا قايل شده است. به همين خاطر آمريكاييها اين پيرمرد هفتاد و چند ساله را به عنوان تروريست!! معرفي مي كنند و صهيونيستها بارها به جانش سوء قصد كرده اند. علامه فضل الله در جنگ 33 روزه لبنان حمايت جانانه اي از حزب الله كرد تا جايي كه رهبر معظم انقلاب پيام تقدير و تشكري خطاب به ايشان صادر فرمودند. فضل الله با وجود كهولت سن ، تحرك و فعاليت رسانه اي كم نظيري دارد و سيمايي جذاب از تشيع به جهان عرضه كرده است. وي در عرصه تقريب بين مذاهب اسلامي نيز از پيشگامان مي باشد. وي در بيروت نمازجمعه اقامه مي كند و يكي از محورهاي ثابت خطبه هايش حمايت از جمهوري اسلامي و مقاومت اسلامي در منطقه است. ايشان در قبال پرسشهاي جوانان و مسايل روز خود را پاسخگو مي داند و با جرأت و جسارت نظر مي دهد و لذا گاهي آراء فقهي و مذهبي ويژه اي اظهار كرده كه با اقتضائات جامعه لبنان نيز بي ارتباط نيست و البته موافقان و مخالفاني نيز دارد. از جمله آثار ايشان تفسير "من وحي القرآن" است كه اثري بديع و ارزشمند در زمينه تفسير قرآن به شمار مي رود.
آنچه در ادامه مي آيد گزيده مصاحبه روزنامه كويتي القبس با ايشان است كه شامل مروري بر وضع شيعيان در لبنان از آغاز قرن بيستم تا امروز و تأثير امام خميني و انقلاب اسلامي بر آنست. در اين مصاحبه كه چند ماه پيش انجام شده، مصاحبه كننده كويتي مكرراً به حزب الله و ايران حمله مي كند ولي با واكنش علامه فضل الله مواجه مي شود :
متن تلخيص شده ي مصاحبه :
پرسش: چرا شيعيان در لبنان دچار بي ثباتي اند؟
پاسخ :
به نظرم اين سؤال چندان دقيق نيست. شيعيان در لبنان همواره مورد ستم بودند و از تحولات سياسي كنار گذاشته مي شدند. زيرا در لبنان همه فعاليتهاي سياسي در راستاي فئوداليسم و در انحصار خاندانهاي خاصي بوده است. از اين رو ذهنيت سياسي شيعيان در اوايل قرن گذشته هيچگونه تحول اساسي را شاهد نبود گرچه در همان زمان در برخي از تحولات سياسي شركت كرد مثلاً هنگام سقوط دولت عثماني، وقتي غربيها شروع به تقسيم آن كردند، شيعيان از ملك فيصل (پسر شريف حسين) در سوريه حمايت كردند در حاليكه فرانسويها مخالفش بودند. بعد هم مسأله فلسطين پيش آمد و برخي از شيعيان جنوب لبنان با احزاب چپ فلسطيني همراه شدند و با استعمار فرانسه مقابله كردند كه برخي زنداني هم شدند.
بعداً كه رژيم صهيونيستي تأسيس شد ، برخي از چپي ها، ماركسيسم را و برخي قومگرايي عربي را برگزيدند. در اين برهه شاهد اقدامات عبدالناصر و نيز كودتا عليه دولت شاهنشاهي عراق(سال1958م) بوديم. از آن زمان شيعيان لبنان نيز وارد تحولات سياسي منطقه شدند و بويژه در جريانهاي چپ حضور يافتند. از آن هنگام حركت جدي شيعيان در لبنان آغاز مي شود. بسياري از جمله جناب سيد موسي صدر به فكر تأسيس جنبشي افتادند كه هم مقاوم باشد و هم اسلامي و هم معتدل و متناسب با شرايط. طبعاً آقاي صدر كه رهبري اين جنبش جديد يعني جنبش أمل را بر عهده داشت تأثير بسزايي بر پويايي شيعيان داشت. او در اين جنبش يك رويكرد باز فرهنگي ، ديني و سياسي را نسبت به همه لبناني ها به نمايش گذاشت و بويژه برخورد خوبي با مسيحيان و تعامل خوبي با جهان عرب داشت. روابطش با سوريه بسيار نزديك بود. رابطه اش با عربستان هم خوب بود. اما دولت مصر نگاه خوبي نسبت به او نداشت ولي او براي برقراري ارتباط تلاش كرد و پس از ديداري كه با عبدالناصر داشت نگاه مصر نيز به كلي تغيير كرد. او با اين مقدمات با واقعيات لبنان روبرو شد و "حركة المحرومين" را براي رفع محروميتها تأسيس كرد كه گروهها و اقشار گوناگون لبناني در آن مشاركت كردند. در زمينه فرهنگي نيز فعاليت كرد و حتي با واتيكان ارتباط برقرار كرد. تا اينكه در سفر به ليبي به آن شكل ناپديد شد.
بنابراين شيعيان بي ثبات نبودند بلكه در وسط ميدان در حال فعاليت بودند اما طبيعي است گاهي شرايط مناسب تر و گاهي دشوارتر بوده است. بعداً كه انقلاب اسلامي ايران پيروز شد حزب الله بوجود آمد كه ارتباط بسيار محكمي با ايران داشت بويژه كه برخي از اعضاي آن به ولايت فقيه ايمان داشتند و امام خميني(ره) را پيشواي سياسي و ديني خود مي دانستند. بدين ترتيب از دل جنبش أمل شخصيتهايي بيرون آمدند كه كادر رهبري حزب الله را تشكيل دادند و با همان ذهنيتي كه سيد موسي صدر ايجاد كرده بود به مقاومت در مقابل اسرائيل روي آوردند. طبعاً چنين مقاومتي با برخي از عوامل منطقه اي كه با اسرائيل در ستيز بودند همراه شد. حزب الله جوانان را براي مقاومت آموزش داد و مسلح كرد. شيعيان لبنان مثل بعضي ها روي هوا حركت نمي كردند بلكه بر زمين و در ميدان نبرد فعاليت مي كردند و به همين خاطر توانستند در سال 2000م لبنان را از إشغال اسرائيل آزاد كنند. در واقع شيعيان در وسط ميدان مقاومت مي كردند در حالي كه ديگران تنها به تخيلات خود سرگرم بودند. بنابراين شيعيان در لبنان از ثبات برخوردارند. البته ممكن است برخي كه مي بينند قدرت جديدي در لبنان پيدا شده كه از توانايي مقابله با صهيونيستها برخوردار است بخواهند شيعه را ضعيف و بي ثبات قلمداد كنند. اين مقاومت در جنگ 33 روزه سال 2006م توانست براي نخستين بار در تاريخ ، اسرائيل و آمريكا را با مشكل جدي امنيتي و سياسي و اجتماعي مواجه كند. برخي از دولتهاي عربي هم كه در خط آمريكا هستند و با اسرائيل روابط دوستانه دارند از اينكه مقاومت اسلامي به كشورهاي آنها نيز سرايت كند نگران شدند. يكي از سياستمداران لبناني كه در خط آمريكا بود به من گفت "شيعيان يك خطر جدي هستند"!! اين افراد عادت كرده اند كه هميشه شيعيان را در حاشيه ببينند و حالا كه شيعيان پيشرفت كرده اند و مقاومت اسلامي پيروزي آفريده و در صحنه لبنان اثرگذار شده، نمي توانند با واقعيت كنار بيايند.
پرسش: اين چه مقاومتي است كه خود را به يك مذهب خاص مقيد مي كند؟!
پاسخ :
شيعيان از فرقه گرايي پرهيز مي كنند. اما اينكه پايبند مذهب خاصي باشند چه اشكالي دارد؟! من از شما مي پرسم: كدام مقاومت در دنيا بوده كه به هيچ مكتبي پايبند نباشد؟ مگر جنبشهاي ماركسيستي اعلام پايبندي به مكتب ماركسيسم نكردند؟! مگر قومگرايان به مكتب قومگرايي ملتزم نيستند؟! مگر مقاومت فرانسويها با مذهب كاتوليك پيوند نداشت؟! فرانسه هنوز هم عميقاً كاتوليك است. در همين جنگ لبنان هم ديديم كه تنها با ذهنيت كاتوليك حركت مي كنند. من به يكي از سفراي فرانسه گفتم كه" شما لاييك نيستيد بلكه كاتوليك هستيد" پس پايبندي به مذهب يك نكته منفي نيست بلكه نكته منفي اينست كه كساني با نگاههاي بسته و محدود از مذهب سوء استفاده كنند. اما اگر مذهب براي تحقق اهداف ملي و اسلامي استفاده شود قابل انتقاد نيست و نبايد آن را فرقه گرايي ناميد.
طبعاً هر كسي براي مذهب خود ارزش قايل است با اينحال شيعيان لبنان براي مذهب تشيع نجنگيدند بلكه براي دفاع از تماميت لبنان و دفاع از عربهايي كه همواره در مقابل صهيونيستها شكست خورده اند جنگيدند. آنان در مقابل اهل سنت قرار نگرفتند بلكه براي دفع خطر اسرائيل با اهل تسنن همكاري كردند و درها را گشودند كه هركس مي خواهد در اين مقاومت مشاركت كند.
پرسش : با اينحال واقعيت اينست كه ديوار بلندي بين شيعه و سني وجود دارد ؟
پاسخ :
من مي توانم بگويم كه عموم شيعيان از فرقه گرايي مي پرهيزند و براي وحدت اسلامي تلاش مي كنند. اين حالت عمومي شيعه است. اما اگر برخي از آنها نسبت به اهل سنت برخورد مناسبي ندارند در مقابل برخي از اهل سنت هم نسبت به شيعه رفتارهاي تند و نامناسب دارند. برخي از اهل سنت حتي شيعيان را كافر ناميدند. مثلاً گروه القاعده وقتي وارد افغانستان و عراق شدند گفتند كه خون شيعه حلال است. اين در حاليست كه شيعيان هرگز سني ها را تكفير نكرده اند. اگر رفتار نامناسبي از طرف شيعيان بوده صرفاً واكنشي نسبت به اقدامات طرف مقابل بوده وگرنه شيعيان ابتدائاً كسي را تكفير نكرده اند. ما وقتي به سيره برخي از علماي شيعه مي نگريم مي بينيم مثلاً آية الله شيخ محمدحسين كاشف الغطا كه از مراجع شيعه است وقتي به قدس سفر كرد ، در مسجد الاقصي امامت جماعت همه مسلمانان أعم از شيعه و سني را پذيرفت. بزرگان شيعه از وحدت استقبال مي كنند. به ياد دارم در سال 1952م وقتي در مراسم چهلم مرحوم سيد محسن امين شركت كردم، دكتر مصطفي سباعي (رهبر إخوان المسلمين سوريه و لبنان ) هم حضور داشت. من در آن جلسه قصيده اي درباره وحدت اسلامي خواندم و دكتر سباعي هم خاطره اي از مرحوم امين نقل كرد كه يكي از اهل سنت در شام نزد آية الله امين آمده و گفته بود مي خواهم شيعه بشوم. آية الله امين به او فرمودند : "چه فرقي بين شيعه و سني است؟! همه ما مسلمانيم و اختلافات ما با سني ها در مسايل جزئي است چنانكه خود اهل سنت هم با هم اختلافاتي دارند." اما آن مرد اصرار كرد كه حتماً بايد شيعه شود. آقاي امين به او فرمودند:"اگر مي خواهي شيعه بشوي دو زانو بنشين و بگو أشهد أن لا اله الا الله و أشهد أن محمداً رسول الله" و بعد فرمودند: "اكنون تو شيعه اي" زيرا شيعيان مي گويند امامت علي(ع) از سوي پيامبر خدا(ص) ابلاغ شده و اختلاف تنها در اينست كه منظور پيامبر(ص) چه بود.
پرسش : شما براي وحدت شيعه و سني چه كرده ايد؟
پاسخ :
من از مدتها پيش براي اين امر تلاش مي كنم. اختلاف شيعه و سني از يك سو ريشه در تاريخ دارد و از سوي ديگر ناشي از عقب ماندگي و تعصب است. البته يك پروژه آمريكايي نيز براي تفرقه افكني بين ملتهاي مسلمان وجود دارد. مثلاً بوش از بي نظمي فعال و مؤثر سخن مي گفت. قطعاً هيچ بي نظمي و نابساماني عميق تر و مخربتر از اختلافات مذهبي نيست. مثلاً در لبنان گاهي مسايل بي ربط را به هم ربط مي دهند تا بين شيعه و سني مشكل درست كنند. بعضي از شخصيتهاي سياسي يا برخي از علما هم به اختلاف دامن مي زنند تا خودشان در اين بين به جايگاهي دست پيدا كنند.
پرسش : شايد بتوان گفت اشكال در اينست كه شيعيان لبنان شديداً از ايران تأثير مي پذيرند و از عربها دوري مي كنند؟
پاسخ :
ايران يك كشور اسلامي است و مردم آن مانند مردم ساير كشورهاي اسلامي هستند. چرا تعمد داريد كه ارتباط شيعيان با ايران را به عنوان مشكل مطرح كنيد؟! البته شيعيان لبنان تسليم بي قيد و شرط دولت ايران نيستند. مثلاً در زمان شاه مخالف دولت ايران بودند. اما بعد از انقلاب اسلامي ورق برگشت زيرا امام خميني(ره) داراي مرجعيت ديني و سياسي و فقهي در مقابل استكبار جهاني أعم از آمريكا و شوروي بود. ايشان با مسأله فلسطين برخورد مثبتي داشت بگونه اي كه سفير اسرائيل در ايران را إخراج كرد و سفارت اسرائيل را به فلسطينيها اختصاص داد. از اين رو شيعيان لبنان هم از انديشه امام خميني و انقلاب اسلامي او استقبال كردند. البته فقط لبناني ها هم نبودند. در آن زمان خيلي ها در اقصي نقاط جهان از امام و انقلاب اسلامي اثر پذيرفتند. البته شيعيان لبنان بر دو دسته شدند : برخي التزام به ولايت فقيه پيدا كردند و برخي نه.
پرسش : بنابراين قومگرايي عربي را كنار گذاشتند؟!
پاسخ :
نبايد با بهانه قوميت عربي، كساني را كه با اسرائيل مبارزه مي كنند تضعيف كنيم. بايد عرب بودن آنها را به رسميت بشناسيم. اما كساني كه شعار "قوم عرب" سر مي دادند ، بعداً همگي در مقابل اسرائيل عقب نشيني كردند و به شكست تن دادند و دست دوستي به سويش دراز كردند. الآن آمريكاييها كشورهاي منطقه را به دو دسته يعني كشورهاي معتدل - كه دوست اسرائيل و دشمن ايران هستند - و كشورهاي تندرو - كه اينطور نيستند- تقسيم مي كنند. من از شما مي پرسم آيا كساني كه دنبال شكست مقاومت اسلامي در مقابل اسرائيل بودند دلسوز عربها هستند؟! آيا نبايد در عرب بودن آنها تشكيك شود؟!
پرسش : پيروزي مقاومت در2006م در جنگ 33 روزه يك پيروزي نسبي بود. زيرا وقتي 1200 لبناني كشته مي شوند و لبنان ويران مي شود و شيعيان تنها مي جنگند اين چه پيروزي است؟!
پاسخ :
كارشناسان سياسي آمريكايي اعتراف كردند كه نقشه حمله به لبنان براي نابودي مقاومت از اوايل دهه هشتاد وجود داشته و ربطي به اسير گرفتن دو صهيونيست توسط حزب الله نداشت. حزب الله وقتي كه دو صهيونيست را به اسارت گرفت در واقع در مسير هميشگي خود حركت مي كرد. همانطور كه در زمان شارون هم چند صهيونيست را به اسارت گرفت و توانست در ازاي آن تعدادي از اسراي لبناني و فلسطيني را آزاد كند. بنابراين حزب الله در سال 2006م نيز در همان مسير گذشته و با اهداف روشن حركت مي كرد و اينطور نبود كه نبرد جديدي را آغاز كرده باشد.
پرسش : آيا شما مي خواهيد از حزب الله دفاع كنيد؟!
پاسخ :
من مي گويم چرا بايد مسؤوليت جنگ را متوجه حزب الله بدانيم؟! چرا اسرائيل را مسؤول ندانيم؟! آيا اسير گرفتن دو سرباز صهيونيست مي توانست بهانه كافي براي چنان حمله گسترده و كشتار زنان و كودكان باشد؟! مشكل در اين بود كه يك طرح مخفي آمريكايي-صهيونيستي براي ريشه كن كردن مقاومت اسلامي در لبنان وجود داشت. به هر حال اسرائيل مقصر و مجرم بود و نبايد تقصيرات را گردن مقاومت بيندازيم. برخي از سران عرب كه اظهارنظرهايشان عليه مقاومت بود از شكست اسرائيل در مقابل مقاومت سرخورده شدند. آمريكا هم طبق نقشه قبلي، اسرائيل را به ادامه جنگ براي 33 روز واداشت تا بتواند در ميدان نظامي موفقيتي به دست آورد. بعد هم كه موفق نشدند سعي كردند در شوراي امنيت به نفع اسرائيل كار كنند. لذا در قطعنامه 1701 نيز يك آتش بس پايدار تصويب نشده و تنها از توقف حمله نظامي سخن به ميان آمده است. لذا اسرائيل باز هم مي تواند حمله بكند و قطعنامه دستش را نبسته است.
پرسش :جناب سيد! ما يك قرن است بيهوده مي جنگيم. آيا نبايد در فكر شيوه جايگزين باشيم؟
پاسخ :
ما بيهوده نمي جنگيم. ما با استعمار جنگيده ايم. با اسرائيل جنگيديم و پيروز شديم. پيروزي ما يك مانور سياسي نبوده است. جنگ ما هم يك جنگ حساب شده و همراه با برنامه براي آزادي وطن و رهايي جهان عرب و جهان اسلام بوده است. كساني بيهوده جنگيدند كه در نهايت در مقابل اسرائيل عقب نشيني كردند.
پرسش : يك خاورشناس غربي مي گويد" مسلمانان از معادلات جهان خارج شده اند".
پاسخ :
من معتقدم مسلمانان كاملاً قوي و اثرگذار وارد معادلات جهاني شده اند و استكبار را نگران كرده اند. بهترين دليل اينست كه تمام رسانه ها سرگرم بحث درباره اسلام و مسلمانان هستند. پس اسلام جهان را تحت تأثير گذاشته است. لذا در دانمارك عليه إسلام كاريكاتور اهانت آميز مي كشند و در هلند فيلم "فتنه" مي سازند و پاپ جديد هم بر ضد اسلام سخن مي گويد و نشان مي دهد كه اسلام را بگونه علمي و منصفانه بررسي نكرده است.
به نظر ما اسلام در اشكال گوناگون خود در جهان اثر گذاشته و همه را به خود مشغول داشته است. رقيب آنها اسلام است. به همين خاطر هر جا كه بوش وارد جنگ شده عليه مسلمانان بوده. آنوقت آمريكاييها مي گويند:"چرا مردم از ما نفرت دارند؟!" و ما مي گوييم "به چه دليل بايد به شما عشق بورزيم؟!" البته وقتي واقعيات درون جوامع اسلامي را بررسي مي كنيم عقب ماندگي و افراط و تفريط را نيز مي بينيم كه بايد اصلاح شود. البته برخي از جريانهاي افراطي (مانند القاعدة) واكنش به عملكرد استكبار جهاني هستند.
پرسش : همه مشكلات عالم در جهان اسلام متمركز است. آيا مي توان ايدئولوژي را عامل آن دانست؟
پاسخ :
به نظر من مشكل جهان اسلام اينست كه انديشه و روح خود را از خداوند دور كرده است. زيرا خداپرستي تنها يك تابلو نيست. بلكه به معناي رحمت و محبت و برخورد مثبت با علم و آگاهي است. خداپرستي يعني حركت براي نيل به قله هاي علم. يعني همزيستي با همنوعان. يعني عقلانيت و انسانيت.
پرسش : قبلاً مرجعيت در نجف بسيار قدرتمند بود اما چرا اكنون چنين نيست؟
پاسخ :
به نظر من مرجعيت ديني چه در ايران و چه در نجف از گذشته قدرتمندتر است. البته مرجعيت نجف پس از ثورةالعشرين [جنبش ضد استعماري مردم عراق در سال 1920م] در مسايل سياسي وارد نشده است. در ثورةالعشرين مرجعيت نجف با اشغالگران انگليسي درگير شد كه آيةالله سيد محسن حكيم در آن نقش مهمي داشت. البته بعداً هم برخي كارهاي جزئي انجام شد نظير آنچه كه سيدمحمدباقر صدر و يارانش در حزب الدعوه انجام دادند. درباره ايران نيز روشن است كه مرجعيت ديني و سياسي كه انقلاب اسلامي ايران را رهبري كرد در شخص امام خميني(ره) متجلي بود. ايشان همان زماني كه در نجف بود درباره "حكومت اسلامي بر پايه ولايت فقيه" بحث مي كرد. طبيعي بود ايرانيها از چنين شخصيتي در جنبه سياسي هم پيروي كنند.
منبع متن عربي : پايگاه شخصي علامه فضل الله : http://arabic.bayynat.org.lb
منبع ترجمه فارسي : روزنامه رسال بهمن ماه 1387